تبليغاتX
نوای فراق
دوری
خدایا هنوز هم نمیدانم از این دنیا شکایت کنم یا سکوت 
نمیدانم
تنها که میشوم دلم پرواز میخواهد ،سکوت تنهایی عذابم میدهد مگر من چقدر در روز خلوت دارم با تو ،با تو که تمام راز زندگی منی تمام حس بودنم میان هیچ تمام روح زندگی در جسم فانی ام
دلم پرواز میخواهد به اوج ،به سوی تو بال های پرانه ها را میخواهم که آرام و بی صدا در حریم عشقت بسوزند ،کسی هست مرا یاری کند؟،راهی نشانم دهد؟،کسی صدای سکوت مرا میشنود؟
دلم پرواز میخواهد از جاده سبز دعا به آسمان به بیکران حضور ،جایی که فقط من باشم و تو و دیگر هیچ!
دلم پرواز میخواهد به یک هدف ،آنجا که رویای آرامشم را ساخته ام ،آنجا که تو با گوشه ی چشمی تمام موج های نا آرام اقیانوس روحم را آرامشی ابدی دهی
دلم پرواز میخواد به جایی برای زیستن ،آنجا که بدانم جز با واژه مرگ نمیشود بودن وزیستن ابدی را ترجمه کرد ،آنجا که بدانم جز با فنا شدنم ابدی نخواهم گشت
دلم پرواز میخواهد به لحظه ی یقین ،به آنجا که جز تو هیچ نبینم
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:37  توسط حمیده  | 

کاش می شد سکوت غریبانه نیلوفر های اسیر مرداب را شکست
کاش می شد صحبت های گل با پروانه را فهمید
کاش می شد حس قطره شمع آب شده را پرسید
کاش می شد بیشتر زیبایی ها را دانست
کاش می شد صدای سکوت مادران داغدار را با نغمه های شادی جا به جا کرد
اگر تو بودی! ،اگر تو بیای!،اگر تو باشی میشه
اگه تو بیای دیگه همه زیبایی ها معنی میشن
اگه تو بیای میشه فهمید ذوب شدن شمع یعنی چی
اگه تو بیای دیگه هیچ دیوی نیست تا مادران رو داغدار کنه
اگه تو بیای دیگه هیچ کس سر دو راهی حق و باطل نمیمونه
و هیچ دیوی جرات این که لباس فرشته ها رو بپوشه پیدا نمیکنه
اگه تو بیای شاید دیگه من همیشه تو تنهایی هام یه غم نداشته باشم که دلیل اشک هام بشه
بیا ....باور کن تحمل غربت جمعه ها دیگه خیلی سخت شده
باور کن تحمل حتی یه لحظه دوریت سخت شده
باور کن دیگه خسته شدم از همه جا گشتن و هیچ جا ندیدن
بیا که آخرین برگ منی
آرزوی لحظه ی مرگ منی
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 18:6  توسط حمیده  | 

سلام
خب بعد از کلی این د راون در اینجا راه افتاد
اینجا قراره حرفای دل یه خسته از زمونه رو تو خودش جا بده
یکی که دلش میخواست به از این باشه ولی خب دیگه نیست، اسیر شده
قراره یه چیزایی بگم تا حالا فقط برای خودم بود و خدام حالا هرکی به اینجا سر بزنه شریک من میشه
برام دعا کنید
خیلی
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 17:41  توسط حمیده  |