کاش می شد سکوت غریبانه نیلوفر های اسیر مرداب را شکست
کاش می شد صحبت های گل با پروانه را فهمید
کاش می شد حس قطره شمع آب شده را پرسید
کاش می شد بیشتر زیبایی ها را دانست
کاش می شد صدای سکوت مادران داغدار را با نغمه های شادی جا به جا کرد
اگر تو بودی! ،اگر تو بیای!،اگر تو باشی میشه
اگه تو بیای دیگه همه زیبایی ها معنی میشن
اگه تو بیای میشه فهمید ذوب شدن شمع یعنی چی
اگه تو بیای دیگه هیچ دیوی نیست تا مادران رو داغدار کنه
اگه تو بیای دیگه هیچ کس سر دو راهی حق و باطل نمیمونه
و هیچ دیوی جرات این که لباس فرشته ها رو بپوشه پیدا نمیکنه
اگه تو بیای شاید دیگه من همیشه تو تنهایی هام یه غم نداشته باشم که دلیل اشک هام بشه
بیا ....باور کن تحمل غربت جمعه ها دیگه خیلی سخت شده
باور کن تحمل حتی یه لحظه دوریت سخت شده
باور کن دیگه خسته شدم از همه جا گشتن و هیچ جا ندیدن
بیا که آخرین برگ منی
آرزوی لحظه ی مرگ منی
+
نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 18:6  توسط حمیده
|